**مـــــــریــــــــم تـــــــــر از پـــــــــــاکــــــــے**

!...ایـنـجـا بـجـز دورے تــو چـیــزے بـه من نـزدیـکـ نـیـسـتــــ

به جاے شمردن جوجه ها...

امشب موقع خواب...

بشمار تعداد دلهایے که به دست آوردے ...

بشمار تعداد لبخند هایے که بر لب دوستانت نشانده اے ...

بشمار تعداد اشک هایے  که از سر شوق و غم ریختے ...

فصل زردے بود...تو چقدر سبز بودے ؟؟؟

جوجه ها را بعدا" با هم میشماریم...

زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه با هم بودن را باید جشن گرفت...

من بلنداے شب یلدا را...

تا خود صبح شکیبا بودم...

شب شوریده ے بے فردا را...

با خیال تو به فردا کردم...

چه شبے بود...!

عجب زجرے بود...!

غم آن شب که شب یلدا بود!

جمعه ۱۳٩٢/٩/٢٩| ٤:٤٠ ‎ب.ظ |ღ مریـم ღ نظرات ()

دست در دست او...

صحنه مے رقصد...

در مقابل چشمانم...!

لبخند مے زنی...

سست مے شوم...

او را در آغوش مے گیری...

نفسم به شماره مے افتد...

تو!

او!

من...

بلند تر بخوانید:...

بردے از یادم...

دادے بر بادم...

با یادت شادم...

دل به تو دادم...

در دام افتادم...!

 

سه‌شنبه ۱۳٩٢/٩/٢٦| ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ |ღ مریـم ღ نظرات ()


کفش هایم را به جاده مے سپارم


و عبور مے کنم


از همه ے خاطره هایمان . . .


از همه ے دلتنگی هایم . . .


و با او مے روم


تا هرکجا که بخواهد !


بے خیال ِ این همه دوست داشتن ِ من . . .


بی خیال ِ این همه بیخیالےِ  تو. . .


بے خیال ِ تو!


بگذار مقصد ،


هر کجا که مے خواهد، باشد...
 
یکشنبه ۱۳٩٢/٩/۱٧| ٤:۳٩ ‎ب.ظ |ღ مریـم ღ نظرات ()

حالا نوبت چیه؟؟؟؟؟؟؟؟

نوبت تبریک به خودمون...

از شوما ک خبری نشد...

کادو که نخواسم یه تبریک خشک و خالیم بس بود

به قول دوس جونیم سارا:

*روزمون روزتون روزشون مبالک*

***روز دانشجورو به همه دانشجو ها تبریک میگم***

راسے این روزا بی وفا شدید؟؟؟

دیگ مرے فراموش شده؟؟؟؟

تعداد کامنتام کم شده...

اگ همچین کنید دیگ نمیام وبتون...

گفتم که گفته باشم بعد نگید که نگفتم!

خووو حالا عیب نداره تلافی کنید دیه نظرامو بترکونید...

دِ بدوووووووووووووووووووووووووووو نظررررررر بده!

نظر این پستمو بستم نظر داری رو پست پایینی بذار....ممنون*

شنبه ۱۳٩٢/٩/۱٦| ۱:٠۸ ‎ب.ظ |ღ مریـم ღ نظرات ()

 

 خوابم نمے برد...

بیدار ے رخنه کرده است...

 میانِ مردمک ِچشمانم ... 

بادِ پاییز، در راه است...

ابرها ے ِخیالم را ،باد با خود مے برد...

رو ے آسمان اقیانوس...

و من احساس مے کنم...

نم نم باران را ، میان دو چشمم....

ساعت گوشے هوار میزند وقت خواب است...

 اما من انرژ ے خوابیدن هم ندارم!

دروغ چرا؟! ناخوش احوالم...

این شبها که بی تو ام ، یکے یکے خاطراتت زنده میشوند....

داغ میشوند و آتشین...

و سلولهاے وجودم را مےسوزانند...

از روز ے که رفتے خوب شدم...

"خیلی خوب!"

 

 

دوشنبه ۱۳٩٢/٩/٤| ٤:۳۱ ‎ب.ظ |ღ مریـم ღ نظرات ()


[-Design-]